حسامبیگ با آگاهی از نقطه ضعف مرادبیگ علیه او اقدام میکند؛ مرادبیگ به حقیقتی مهم دربارهٔ راهنمای پیر پی میبرد و تاجر راهی برای کاهش زیان خود مییابد.
حسامبیگ سعی میکند نسیمبیگ را اغوا کند، مرادبیگ به نبرد میرود و خاله لیلا حالا مهمان ناخواندهی جدیدی دارد. خاله لیلا مخفیانه به مرادبیگ کمک میکند، در حالی که اهالی طایفهی همسایه برای خواستگاری از راه میرسند.
آدام به گروه راهزنان حسامبیگ که در جستجوی مرادبیگ هستند، میپیوندد؛ خاله لیلا ضمن پناه دادن به مرادبیگ، وضعیت را برای او روشن میکند؛ و نسیمبیگ به اسارت حسامبیگ درمیآید.
بسیمبیگ دستخالی به اردوگاه بازمیگردد، خاله لیلا چهرهی سخت و بیرحم خود را به مرادبیگ نشان میدهد و آن تاجر با حسامبیگ بر سرِ کالاهای به سرقت رفته معامله میکند.
مرادبیگ در میان عشایر شروع به آموختن مهارتهای زندگی میکند؛ آدم بههمراه صفربیگ تلاش میکنند تا گروه را دوباره سر و سامان دهند و مقدمات بازگشت مرادبیگ را فراهم کنند.
مرادبیگ، شعبان را به چالش میکشد. آدم همچنان به دیدار دوست قدیمیاش میرود. معصومه به عضو جدید ایل ابراز علاقه میکند. شعبان رازی را برای مرادبیگ فاش میکند. حسامبیگ به باقیماندهٔ پایگاههای دشمنانش حمله میکند. آدم به صفربیگ میپیوندد.
مرادبیگ مسئولیت کار گلآقا را میپذیرد و خاله لیلا مجازات را اجرا میکند. نسیمبیگ با ظاهری تازه بازمیگردد و دوست قدیمیاش را به ماجراجویی کاملا تازهای دعوت میکند.